گفت و گو با مهندس احمد سلمان‌پور | بلاگ

گفت و گو با مهندس احمد سلمان‌پور

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

پیام اوز/هادی صدیقی: در گفت‌وگوی پیشِ رو، پای صحبت‌های مهندس احمد سلمان‌پور یکی از مهندسان ارشد شرکت ملی گاز ایران نشستم که در پروژه‌های مهم و ملی بزرگی نقش‌آفرین بوده و از پیشکسوتان جامعۀ مهندسی اوز است.
مهندس احمد سلمان‌پور فرزند عبدالرحمن سلمان‌پور، فرزند حاج محمد عبدالرحیم سلمان، و مریم از خانوادۀ بدری است که در دهم اردیبهشت‌ماه ۱۳۱۶ در اوز متولد شد.

وی پس از دانش‌آموختگی در رشتۀ تأسیسات حرارتی از دانشگاه علم و صنعت، در مراکز مختلف و سمَت‌های متعددی مشغول به فعالیت بوده که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: معاون انستیتوی تکنولوژی اهواز، رئیس تعمیرات کارخانه‌های لوله‌سازی شرکت ملی نفت ایران، سرپرست بخشی از پروژۀ خط لولۀ گاز سراسری ایران، رئیس بازسازی خط لولۀ گاز پتروشیمی رازی (ماهشهر)، رئیس خط لولۀ ۵۶ اینچ گاز بندر عسلویه به کنگان.
وی در سال ۱۳۴۶ با خانم سوسن شفایی فرزند مرحوم محمدرسول شفایی ازدواج کرد که ثمرۀ آن ازدواج، یک پسر و دو دختر به نام‌های بابک، شهرزاد و مریم است.

بابک فارغ‌التحصیل رشتۀ متالورژی از دانشگاه صنعتی شریف است؛ شهرزاد دارای مدرک فوق‌لیسانس اقتصاد نظری از دانشگاه تهران و مریم کوچک‌ترین فرزندشان دارای مدرک فوق‌لیسانس در رشتۀ روانشناسی از دانشگاه آزاد اسلامی است. فرزندان ایشان همگی ازدواج کرده‌اند. بابک و مریم ساکن تهران و با پدرشان مشغول به کار هستند و شهرزاد که با آقای محمد نامی از نیک‌اندیشان اوز ازدواج کرده، در دوبی خانه‌دار است.
اوزی‌های تحصیل‌کرده پیش از ایشان، بیشتر در رشته‌های پزشکی، علوم پایه و علوم انسانی مشغول به تحصیل می‌شدند، ولی ایشان یکی از نخستین کسانی است که در یکی از رشته‌های مهندسی فارغ‌التحصیل شده است. هرچند در گفت‌وگویی که با ایشان داشتم، خود را به‌عنوان پیشکسوت قبول نداشتند و چندنفری را نام بردند که پیش از ایشان مدرک مهندسی‌شان را گرفته بودند، ولیکن در کل جزو پیشکسوتان و نسل‌های نخست جامعۀ مهندسی اوز هستند. چگونگی ادامۀ تحصیل و علاقه‌شان به کسب علم و مطالعه می‌تواند الگویی برای جوانان امروز باشد. جوانان با مطالعۀ زندگی‌نامۀ چنین افراد خودساخته‌ای شاید قدر امکانات تحصیلی امروز را بیشتر بدانند و بیش از گذشته به مطالعه و کسب دانش و تحصیلات بپردازند.

*سال‌هاست ساکن تهران هستید. آیا با زادگاهتان اوز ارتباط دارید و از اخبار آن باخبر می‌شوید؟
بله؛ به اوز مسافرت می‌کنم و از نزدیک و از طریق دوستان و آشنایان به‌صورت تلفنی، با مطالعۀ نشریات اوز مانند پیام اوز و نیز با کمک اینترنت از اخبار اوز باخبر می‌شوم.
*در مقایسه با گذشته، وضعیت شهر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
اوز به‌نسبت خوب و تمیز است و پیشرفت داشته است.
*تفاوت‌های فرهنگی بین اوز امروز و اوز دیروز را در چه چیزهایی می‌دانید؟
در گذشته جوانان در رشته‌های بهتر و در دانشگاه‌های معتبرتری قبول می‌شدند و ادامه تحصیل می‌دادند. بایستی جوانان را تشویق کرد بیشتر به درس و تحصیل بپردازند.
*به نظر شما چه تغییراتی می‌تواند سبب رشد و پیشرفت بیشتر اوز گردد؟
توجه به صنعت و کارهای تولیدی بسیار مهم است. بایستی در اوز مراکزی برای تولید سرمایۀ پایدار تأسیس شود تا نیاز به خیرین کمتر گردد.
*با توجه به تجربه و نیز زندگی در جاهای مختلف از اوز گرفته تا اهواز و تهران، علت پیشرفت یا عدم‌پیشرفت اوز را در چه چیزی می‌دانید؟
علت رشد اوز و وجود امکانات کنونی و وضعیت امروز شهر، کمک خیرین است؛ ولیکن از نظر من، پیشرفت در تولید و صنعت است که در این زمینه پیشرفتی نداشته‌ایم. زمانی که جواهر لعل نهرو نخست‌وزیر وقت هند به ایران سفر کرد، پس از دیدن بناهای مختلف شهری گفته بود ساختمان خوب علت پیشرفت نیست، بایستی صنعت باشد.
*شما از خانواده‌های قدیمی اوز هستید که سال‌هاست در تهران ساکن شده‌اید و با نسل گذشته و امروز اوزی‌های مقیم تهران آشنا هستید. از اوزی‌های ساکن تهران در گذشته و امروز برایمان بگویید.
در گذشته حدود ۱۰ تا ۱۲ خانوادۀ اوزی در تهران ساکن بودند که خانواده‌هایی باسواد و یا تاجر بودند؛ همچون خانواده‌های آموزگار، ریاحی، احمدی، زرنگار و … . آن زمان تهران مانند امروز شلوغ نبود و رفت‌وآمد راحت‌تر بود و با اوزی‌های ساکن تهران بیشتر رفت‌وآمد داشتیم. زمانی عصرها در خانۀ مرحوم آموزگار جمع می‌شدیم و پس از آن با سایر جوانان، پیاده به سمت شمیرانات و تجریش می‌رفتیم و همه همدیگر را می‌دیدیم، اما اکنون دیگر این‌گونه نیست و با شلوغ شدن شهر و ترافیک، دیدارها بسیار کمتر شده است.
*حال که صحبت از گذشته شد، به عقب‌تر برگردیم. از دوران کودکی‌تان و تحصیل بگویید.
در دوران طفولیت تا سن ۶ سالگی در اوز بودم. بعد از آن چون پدرم در لار تجارتخانه داشت، به لار رفتیم. مادرم در سال ۱۳۲۲ بدرود حیات گفت. در سال ۱۳۲۸ که دوازده‌ساله بودم، پدرم نیز فوت کرد و بالاجبار به اوز برگشتیم. دوران تحصیل تا کلاس سوم در لار و تا کلاس نهم در اوز بوده‌ام. در سال تحصیلی ۳۱-۳۰ به علت جوّ موجود در اوز، به‌خاطر چنددستگی‌های به وجود آمده که ممکن بود مدرسۀ اوز را به تعطیلی بکشاند، مدرسه را رها کرده و عازم دوبی شدم و از آنجا به‌اتفاق برادرم محمدرضا به بحرین رفتیم.
*چه مدت در بحرین اقامت داشتید؟
من به تقاضای مرحومان حاج محمدرفیع خادم و حاج محمدشریف ابونجمی به‌عنوان حسابدار و منشی تجارتخانه‌شان در بحرین ماندم. برادرم از آنجا عازم سعودی و سپس کویت شد. پس از دو ماه کار در بحرین، با درخواست برادرم به کویت رفتم و در آنجا به‌عنوان نجار مشغول به کار شدم.
*چرا به اوز بازگشتید؟
پس از یک سال کار در بحرین و کویت چون عشق تحصیل در سرم بود، به اوز بازگشتم و در کلاس هفتم مجدداً مشغول تحصیل شدم.
در سال ۱۳۳۳ که برق اوز راه افتاد، با علاقه‌ای که به کار داشتم، سیم‌کشی را فرا گرفته و اول منزل خودمان، سپس دبیرستان هوشیار را سیم‌کشی و کنتور برق نصب کردم. پس از آن به کار سیم‌کشی در خانه‌های مردم پرداختم. سیم‌کشی خانۀ سوداگر که امروز موزۀ مردم‌شناسی اوز است نیز کار من است. هنوز در برخی خانه‌های قدیمی سیم‌کشی‌های آن زمان وجود دارد.
*تحصیلات خود را چگونه ادامه دادید؟
آخر تابستان همان سال برای ادامۀ تحصیل به شیراز رفته و در دبیرستان شاهپور شیراز که یکی از بهترین دبیرستان‌های شیراز بود، مشغول به تحصیل در کلاس چهارم ریاضی شدم. سال بعد در کنکور دبیرستان حرفه‌ای نمازی شیراز که با کمک آمریکایی‌ها دایر شد، شرکت کردم و در رشتۀ برق قبول شدم. در پایان سال تحصیلی به استخدام کارخانۀ نساجی شوش در اهواز درآمدم و سه ماه در آنجا کار کردم. چون وضع سربازی‌ام معلوم نبود، برای قرعه‌کشی سربازی به تهران رفته و خوشبختانه معاف شدم. بعد از اخذ معافی به استخدام ادارۀ فرهنگ درآمده و در هنرستان صنعتی اهواز مشغول به کار شدم. بعد از دو سال که اولین گروه مهندسین هنرسرای عالی، برای معلمی به اهواز آمدند، متوجه شدم که دیگر برای دیپلمه جایی نیست و به فکر انتقال و ادامۀ تحصیل افتادم که خوشبختانه با انتقال من به تهران موافقت گردید و یک سال در آموزشگاه حرفه‌ای تهران مشغول به کار شدم و شبانه برای اخذ ششم ریاضی در دبیرستان ملی هدف ثبت‌نام کردم.
شهریور ۱۳۴۰ از فرهنگ استعفا دادم و به دنبال کار جدید بودم. همزمان در مصاحبۀ شرکت نفت و کنکور دانشکدۀ هنرسرای عالی (دانشگاه علم و صنعت امروز) قبول شدم. سرانجام با عنوان مهندس فنی در رشتۀ تأسیسات حرارتی فارغ‌التحصیل گردیدم.
*پس راه پرفرازونشیبی را برای ادامۀ تحصیل و کسب مدرک دانشگاهی طی کرده‌اید. بعد از گرفتن مدرک مهندسی، به چه‌کاری مشغول شدید؟
دوباره به اهواز برگشتم و در انستیتو تکنولوژی که مدرک فوق‌دیپلم یا کاردانی امروز می‌داد، در سمت معاون مشغول به کار شدم. چون اکثر استادهای انستیتو از شرکت نفت یا سازمان آب و برق خوزستان می‌آمدند، به پیشنهاد یکی از مهندسین شرکت نفت به استخدام کارخانۀ لوله‌سازی اهواز وابسته به شرکت ملی نفت ایران درآمدم و در سمت رئیس تعمیرات مکانیکی مشغول به کار شدم. این کارخانه برای ساخت لوله‌های گاز و نفتِ شرکت ملی نفت تأسیس شده و لوله‌های ۱۶ اینچ تا ۵۶ اینچ می‌ساخت. پس از طی دو دورۀ آموزشی در آمریکا و ژاپن، به سمت رئیس‌کل تعمیرات کارخانه‌های لوله‌سازی که در آن زمان به چهار کارخانۀ وسیع گسترش یافته بود، ارتقا یافتم و ۴۲۰ کارگر و ۶۰ کارمند زیر نظر من مشغول به کار بودند. پس از انقلاب اسلامی به تهران منتقل شده و در سمت مهندسی ارشد، به شرکت ملی گاز منتقل شدم. پروژۀ در دست اجرا خط لولۀ ۵۶ اینچ از کنگان تا آستارا بود که در چند مرحله اجرا می‌شد. در بخش کنگان تا اصفهان مهندس ارشد پروژه بودم و آخرین سمَت من سرپرستی پروژۀ خط لولۀ ۵۶ اینچ گاز از اصفهان تا قزوین بود. سرانجام در سن ۵۹ سالگی و پس از ۳۴ سال خدمت با تقاضای خودم در سال ۱۳۷۵ بازنشسته شدم.
*پیش از انقلاب اوزی‌های زیادی در شرکت نفت به‌ویژه در آبادان مشغول به کار بودند. آن‌ها بیشتر به چه‌کاری می‌پرداختند؟
اوزی‌ها در جاهای مختلف مشغول به کار بودند. بیشتر کارگران زحمتکش و شریف پالایشگاه بودند. برخی همانند عبدالله زمانی و محمدربیع زمان‌زاده، امین خدری، محمدامین امانت و محمدربیع نوربخش، کارمند شرکت نفت بودند. کارمندان عالی‌رتبه هم داشتیم. دکتر علی زرنگار رئیس‌کل بهداری و بهداشت شرکت ملی نفت بود و دکتر شریف زرنگار رئیس بخش مسلولین شرکت. محمد شفایی نیز رئیس آموزش بهداشت شرکت بود. محمدرسول شفایی آن زمان رئیس بانک ایران- انگلیس در خرمشهر و آبادان بود. محمد توکلی و احمد شافعی از تجار ساکن آنجا بودند. احمد زمانی هم به کار آزاد مشغول بود و کارگاه تراشکاری داشت.
*پس از بازنشستگی به چه‌کاری مشغول شدید؟
پس از بازنشستگی بلافاصله به استخدام «شرکت مهندسی مشاور سازه» درآمده و به بندر ماهشهر رفتم و به‌عنوان مشاور تعمیرات خط لولۀ گاز مسجدسلیمان تا کارخانۀ پتروشیمی رازی مشغول به کار شدم. بعد از دو سال که پروژه پایان یافت، از شرکت سازه بیرون آمدم و در «شرکت زیراساس» که پیمانکار لوله‌گذاری خط ۵۶ اینچ بندر عسلویه به پالایشگاه کنگان بود، در سمت رئیس کارگاه مشغول به کار شدم. پس از مدتی چون در کار پیمانکاری، بیشتر وقتم را بایستی بیرون از تهران بودم، از شرکت استعفا دادم و در تهران «بازرگانی صنعت آرا» را که نمایندگی چند شرکت ابزارسازی است، تأسیس کردم و در آنجا مشغول به کار شدم که هنوز هم ادامه دارد.
*خانوادۀ شما از خانواده‌های تأثیرگذار در اوز بوده‌اند. جا دارد یادی نیز از برادرتان روان‌شاد محمدرضا سلمان‌پور داشته باشیم. ایشان یکی از دوستداران واقعی اوز بودند که زحمات زیادی برای آبادانی اوز کشیدند. از ایشان و همچنین از مرحوم پدرتان کمی بیشتر برایمان بگویید.
پدرم در زمان مرگ جوان بود ولی علاقۀ زیادی به اوز داشت. او از اعضای انجمن انتخابات مجلس شورای ملی در شهر لار بود که در صبح روز ۲۷ مهرماه ۱۳۲۸ در آخرین روز اخذ آرای انتخابات دورۀ شانزدهم شهر لار و در محل انجمن و صندوق، به همراه سه تن دیگر از اوزی‌ها یعنی عبدالله فریدی، محمدکامل دانش و صدیق امیدوار کشته شد.
برادرم مرحوم محمدرضا نیز به اوز علاقۀ بسیار زیادی داشت و در انجمن‌ها و کارهای عام‌المنفعه همه‌جا با علاقه حاضر می‌شد و به فعالیت برای منطقه می‌پرداخت. حتی به یاد دارم در هنگام احداث مسجدی در قلات، خود رنگ آن را ریخت.
*با سپاس از وقتی ‌که در اختیار «پیام اوز» گذاشتید، برای کلام پایانی چه سخنی دارید؟
با تشکر از زحمات شما. پیام اوز مرتب به دستم می‌رسد و نشریۀ خوبی است که امیدوارم همیشه موفق باشد. امیدوارم جوانان به تحصیل ادامه دهند و به دنبال کسب‌وکار بروند و همان‌طور که گفتم، صنعت و تولید در اوز رونق بگیرد.

 

 

 

 

 

 

 

سلمانپور,...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 9:38